از آدم سوگوار هیچ مپرسید. البته به رغم تجربهی بسیارم وکیل وصی سوگواران نیستم. به وقت سوگ (لابد تا ابد) از من نپرسید. پرسش، هر پرسشی، برای من سوگوارِ دچار ترحم برخود اسباب زحمت است حتّی اسباب رنجش. من خستهام و من همهی انرژی عالم را برای سوگ میخواهم، برای غرق شدن در اندوه.
Abonnieren
Kommentare zum Post (Atom)
-
چهار سالهام وسط حیاط درندشت خانهمان. مادرم آنجا نشسته رخت میشوید. اشکهای روی صورتش را گه گاه با گوشهی چارقد سیاهش پاک میکند و دوباره ر...
-
مردد بودم لینک اندوهنگاریهایم را برای برادرکم روحی فداه بفرستم. یکبار در حضور بابا در درد و اندوه آدمهایی که بلافاصله بعدِ از دست دادن عز...
-
نوشتهی ایلزه آیشینگر (۱۹۶۳) من از دیروز یک طبقه پایینتر ساکنام. نمیخواهم بلند بگویم، امّا پایینتر ساکنام. برای این نمیخواهم بلند بگوی...
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen