مردد بودم لینک اندوهنگاریهایم را برای برادرکم روحی فداه بفرستم. یکبار در حضور بابا در درد و اندوه آدمهایی که بلافاصله بعدِ از دست دادن عزیزانشان عکس پروفایلشان را به نشانهای از سوگ تغییر میدهند، تشکیک میکرد. این درونگرایی مفرط و پرهیز از هر شکلی از نمایش و ابراز را به گمانم بیش از همه از مادرکم به ارث برده است. بابا با آن روشنبینی بیمانندش، با آن دل جوان هماره گشوده به تغییرش بیهیچ شناختی از دنیای مجازی و شبکههای اجتماعی گفت چه فرقی میکند این با پوشیدن لباس سیاه به هنگامهی عزا؟ آدم سوگوار نیاز به ارتباط و نمایش احوالش دارد. هر که به نحوی...
---
««So sagst du also, daß das Wort ›Schmerz‹ eigentlich das Schreien bedeute?» – Im Gegenteil; der Wortausdruck des Schmerzes ersetzt das Schreien und beschreibt es nicht.»
«Wie kann ich denn mit der Sprache noch zwischen die Schmerzäußerung und den Schmerz treten wollen?»
پس تو میگویی واژهی «درد» درواقع به معنی آه و افغان (فریاد) است؟ – برعکس! لفظ درد به جای فریاد مینشیند ولی آن را توصیف نمیکند.
پس چطور می توانم با زبان میان بیان درد و درد قرار یابم؟
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen